محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5154
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : گفت : « خوب . » پس از او اطمينان گرفت و آزادش كرد . سليمان بن داود مىگفت : « شنيدم كه مهدى به محراب مسجد بود و آيهء * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً من الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى من الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا 4 : 51 ) * [ 1 ] كه در سورهء نساء است به آهنگ مىخواند . » محمد گويد : به نزد مهدى حضور داشتم كه براى مظالم نشسته بود يكى از خاندان زبير بيامد و از ملكى سخن آورد كه يكى از شاهان بنى اميه ، نمىدانم وليد يا سليمان ، مصادره كرده بود . گويد : مهدى به ابو عبيد الله دستور داد كه ياد آن را از ديوان عتيق در آرند كه چنان كرد و بر مهدى فرو خواند و چنان بود كه بر چند تن از بنى اميه عرضه شده بود ، اما به پس دادن آن رأى نداده بودند كه عمر بن عبد العزيز از آن جمله بود . مهدى گفت : « اى زبيرى ، اين عمر بن عبد العزيز از شما گروه قريش است و چنان كه مىبينيد آن را پس نداده . » گفت : « مگر همه كارهاى عمر پسنديده بود ؟ » ( 178 گفت : « كدام يك از كارهايش ناپسند بود ؟ » گفت : « اينكه سقط شدهء بنى اميه را كه در خرقه ها بود جزو مقررى بگيرهاى معتبر مىبرد و پير بنى هاشم را جزو شصتىها مىبرد . » مهدى گفت : « اى معاويه ! عمر چنين مىكرد ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « ملك زبيرى را پسش بده . »
--> [ 1 ] يعنى : مگر آن كسان را كه از كتاب آسمانى بهره ايشان دادهاند ، نمىبينى كه به بت و طغيانگر گروند ، و درباره كافران گويند : اين گروه از مؤمنان هدايت يافته ترند . سوره نساء ( 4 ) آيه 51 .